مبعث؛ جشن نیکوکاری؛ تزکیه؛ تعلیم؛ انفاق؛ عقل؛ وحی؛ اهداف رسالت پیامبر
روز مبعث؛
شریفترین روز در سرتاسر دهر
(به مناسبت عید مبعث و جشن نیکوکاری)
10 دقیقه (زمان تخمینی مطالعه این متن)
اشاره: امام خمینی رضوان الله تعالی علیه درباره عظمت روز مبعث میفرماید: «... روز بعثت رسول اکرم در سرتاسر دهر؛ مِنَ الأزَلِ الَی الأبَد، روزی شریفتر از آن نیست؛ برای اینکه حادثهای بزرگتر از این حادثه اتفاق نیفتاده. حوادث بسیار بزرگ در دنیا اتفاق افتاده است... لکن حادثهای بزرگتر از بعثت رسول اکرم نشده است و تصور هم ندارد که بشود؛ زیرا که، بزرگتر از رسول اکرم در عالمِ وجود نیست- غیر از ذات مقدس حق تعالی- و حادثهای بزرگتر از بعثت او هم نیست.»(صحیفه امام، ج12، ص419)
این بیان امام راحل، ناظر به این حقیقت است که همانطور که نفخ روح الهی، جنین را به مخلوقِ احسن تبدیل میکند(نک: مؤمنون: 14)، بعثتِ رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) نیز مایه حیات جامعه انسانی شد،(نک: انفال: 24) به همین جهت، سنگینی و بزرگی نعمت بعثت حضرت ختمیمرتبت چنان است که قرآن کریم از آن به «منّت» تعبیر فرموده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ...»(آلعمران: 164)؛ این موهبت عظیم نتیجه دعای ابراهیم خلیل(علیهالسلام) است که پس از اِتمام بنای کعبه به خداوند عرض کرد: «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(بقره: 129) زیرا خانه کعبه بدون وجود رهبری الهی در کنار آن، سنگهای بیسود و زیانی بیش نیست، از اینرو رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) میفرمود: من دعای مستجاب حضرت ابراهیم(علیهالسلام) هستم (أنا دَعوةُ أبِی إبراهیم(مجمع البیان، ج۱و2، ص395)).
کلیدواژه: مبعث؛ جشن نیکوکاری؛ تزکیه؛ تعلیم؛ انفاق؛ عقل؛ وحی؛ اهداف رسالت پیامبر
روی دکمه ادامه مطلب کلیک کنید....
ضرورت و دوام نیاز انسان و جوامع انسانی به آموزههای وحیانی
در مورد بعثت انبیاء بهویژه حضرت ختمیمرتبت علیهم السلام، نکته شایان توجه، ضرورت و دوام نیاز به پیامبر است. چرا که معارف الهی از سنخ علوم بشری نیست، از اینرو پیشرفتهای شگرف علمی و صنعتی نیز انسان را از وحی و نبوت پیامبران(علیهمالسلام) بینیاز نخواهد کرد، زیرا پیامبران، علوم و اموری را برای جوامع انسانی میآورند که تحصیل آن جز از راه وحی، مقدور بشر نیست: «وَ یُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»(بقره: 151). خدای سبحان نفرمود: پیامبر، آنچه را نمیدانید به شما میآموزد(یعلّمکم ما لاتعلمون)، بلکه فرمود: چیزی به شما میآموزد که شما هرگز در فهم آن خودکفا نبوده و نخواهید بود، زیرا فعل مضارع مقرون به «کان» منفی، به عجز و ناتوانی بشر در ادراک معارف و مطالبی اِشعار دارد که نیل به آنها بدون واسطه وحی میسور انسان نیست(لمتکونوا تعلمون).
همچنان که نیاز جامعه بشری به پیامبر، مقطعی یا در حدّ تأییدی نِسْبی نیست، بلکه وحی و نبوت برای همه جوامع بشری، ضروری و دائمی است، زیرا پیامبران(علیهمالسلام) معارفی به انسانها میآموزند که اولاً رسیدن به آنها بایسته و ضروری است و ثانیاً رسیدن به آن معارف مقدور انسانها نیست؛ خواه در عقل فردی و خواه در عقل جمعی.
شبهه کفایت عقل برای هدایت
در نقد «ضرورت نیاز جامعه به وحی و عدم کفایت عقلِ تنها برای هدایت بشر»، شبهه کردهاند که: بشر، نیازمند به وحی و پیامبران نیست، زیرا آموزههای آنان به لحاظ موافقت یا مخالفت با عقل از دو حال بیرون نیست، یا موافق با ادراک عقل است که در این صورت خود عقل کافی است و نیاز به وحی نیست، یا مخالف با فهم عقل است که در این صورت آن آموزهها مردود و باطل است.
پاسخ این شبهه، این است که عقل توان ادراک کلیات جهانبینی و خطوط کلی دین را دارد؛ لیکن از شناخت بسیاری از علوم و معارف، بهویژه درباره جزئیات و فروع مسائل دینی عاجز و ناتوان و فریاد «لاأدری» وی بلند است، به طوری که درباره برخی از آموزههای وَحْیانی میتوان گفت که نه موافق عقل است و نه مخالف آن، زیرا عقل اصلاً درباره آنها معرفتی ندارد، تا فتوای او میزان سنجش قرار گیرد و عنوان موافقت و مخالفت از آن انتزاع شود.
عقل نسبت به آنچه که میفهمد همانند نورافکنی قوی است که انسان به وسیله آن میتواند راه را از بیراهه تشخیص دهد و دین همچون مسیر و راهی است که انسان را به هدف میرساند. روشن است که در بیابان تاریک، بدون وجود راه، داشتن نورافکن سودمند نیست، چنانکه خدای سبحان فرمود: انسانها پیش از آشنایی با معارف وحی، در گمراهی آشکاری بودند: «...وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ»(آلعمران: 164) گذشته از اینکه یکی از حکمتهای بعثت، اتمام حجت الهی است: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»(نسا: 165)
این نبی، هم جان و هم جانان ماست
قرآن درباره برخی پیامبران، با تعبیر «برادر قومش» بیان آورده است: «و إلی عادٍ أخاهم هوداً»(اعراف: 65)، «و إلی ثمود أخاهم صلحاً»(همان: 73)، «و إلی مدین أخاهم شعیباً»(همان: 85) لیکن درباره پیامبر اسلام(صلّی الله علیه وآله) با تعبیر «نفس» یاد میفرماید.(نک: آلعمران: 164؛ توبه: 128) این شدت اتصال، دلیل سطح اولش این است که برخی عوامل عاطفی، روانی و اجتماعی، مانند بیگانه و ناشناخته بودن و اختلاف نژادی و زبانی را که میتوانست بهانهای برای این عدم پذیرش رسالت باشد، نفی نماید. لذا در آیات متعدد، وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله را با عبارت «رسولاً منکم» یا «من أنفسکم» توصیف فرموده تا اینگونه موانع را از پذیرش رسالت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) بزُداید. اما تعبیر «منکم» و «من أانفسکم» حکمتهای بالغه دیگری نیز در سطوح بالاتر دارد که باید در جای خود بدان پرداخت.
فلسفه تبیین برنامهها و اهداف رسالت
اینکه قرآن در آیات متعدد، به برنامهها و اهداف رسالت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) اشاره فرموده است به این جهت است که توجه مردم به این برنامهها و اهداف، زمینه پذیرش رسالت را فراهم میکند؛ اموری مانند تلاوت آیات الهی بر مردم، تهذیب و تطهیر و تزکیه نفوس که زمینهساز تکامل انسانهاست، تعلیم کتاب و حکمت و آموختن علومی به مردم که توان فراگیری برخی از آن جز از طریق وحی امکان ندارد.
راز تقدّم و تأخّر «تزکیه» و «تعلیم»
در قرآن کریم گاهی تزکیه قبل از تعلیم و گاهی پس از آن آمده است. راز تقدیم و تأخیر، عمدتا به دو دلیل است: اولا هدف مهم از بعثت پیامبران(علیهمالسلام) تزکیه و تهذیبِ نفوس مردم است و این امر مهم، نیازمند تعلیم است، زیرا آموزشِ فکری مقدمه پرورش روحی است. به لحاظ همین تقدمِ طبعی مقدمه بر ذیالمقدمه، تعلیم پیش از تزکیه ذکر شده است(نک: بقره: 129) وگرنه چون تزکیه علت غایی و هدف رسالت است و آموزش احکام و معارف الهی وسیله نیل به آن، و هدف بر وسیله مقدم است، در آیات دیگری که تزکیه و تعلیم در کنار هم آمده، تزکیه پیش از تعلیم ذکر شده است. در حقیقت، تزکیه مقدّم، نه مقدّمه و تعلیم مقدّمه است؛ نه مقدّم.
وجه دیگر در تقدیم تزکیه بر تعلیم این است که رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) ابتدا مردم را از رجس اوثان و آلودگی شرک و رجز بتپرستی تطهیر میکند و سپس به تدریجْ احکام و معارف دین را به آنان میآموزد. شأن پیامبر، تعلیم و تزکیه است، تا انسانها را از نقصِ جهل علمی و آلودگیهای جهالت عملی رهانیده و به وادی نور معرفت و کمالِ طهارت و پارسایی و رستگاری هدایت کند.
توجه قرآن به راههای عملی تزکیه
با توجه به اینکه صرف آموزش، تأمینکننده هدف از بعثت انبیا(علیهمالسلام)، یعنی تزکیه و تهذیب نفوس نیست، ازاینرو در قرآن کریم به اصل تزکیه نفس و راههای عملی آن نیز اهتمام فرموده است؛ به عنوان نمونه: تعلّق، دلبستگی و حتی دوستی به دنیا، رأس هر خطیئه و مایه آلودگی انسان است، از اینرو بخل و ثروتاندوزی دشمنی درونی است که در جان انسان سنگر گرفته و پیوسته به سوی او تیر میافکند: «وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ»- آزمندی در نفوس حضور و غلبه داشته و در دلها خانه دارد -(نسا: 128)
[بُخل(خسیس بودن) عبارت است از خرج نکردن در جایی که باید خرج کرد و ندادن آنچه را که باید داد؛ اما شُحّ، بخل شدید همراه با حرص و طمع است. به عبارتی، شحّ همان بُخل آزمندانه است.]
نسخه تزکیهای قرآن برای این بیماری، سه عامل «تقوا»، «ولایتپذیری» و «انفاق» است: «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیْرًا لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(تغابن: 16). امام صادقعلیه السلام پیوسته دعا مىکردند: «الّلهُم قِشُحَّ نفسى» -خدایا! مرا از بخل نفس حفظ کن-. هنگامى که سؤال کردند: چرا دائماً این دعا را مىخوانید؟ حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(نک: تفسیر نورالثقلین)
انفاق، مایه تزکیه و پاکیزگی روح آدمی از آلودگی تعلق به مال و رهاییبخش انسان از آتش دوزخ معرفی شده است: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا»(توبه: 103)؛ این حقیقت، از آیات دیگری نیز برمیآید؛ مانند اینکه میفرماید: انسان باتقوا، که از آتش دوزخ نجات خواهد یافت، کسی است که زکات مال خود را بپردازد: «فَأَنذَرْتُکُمْ نَاراً تَلَظَّى لَا یَصْلاَهَآ إِلَّا الْأَشْقَى الَّذِى کَذَّبَ وَتَوَلَّى وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِى یُؤْتِى مَالَهُ یَتَزَکَّى.»(لیل: 14- 18). بههمیننسبت شرایط نامناسب معیشتی اقشار نیازمند، فرصتی است برای پاکی جامعه از طریق انفاق و رسیدگی به محرومان. (با استفاضه از تفسیر تسنیم، ج7، مباحث تفسیری ذیل آیه 151 سوره بقره)#
- شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۹، ۰۳:۲۶ ب.ظ