(به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین املاکی - 9 فروردین 1367)
شهد شهود
قهرمان پهلوان
(به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین املاکی - 9 فروردین 1367)
ↆ برای ادامه متن کلیک کنید.
کوچه های برفی
آمده بود مرخصی. زمستان بود و برف سنگینی به ارتفاع یک متر باریده بود و تمام کوچه، خیابان، باغ و جنگل را پوشانده بود. باد سردی هم می وزید و بیرون رفتن را سخت می کرد. یک استکان چای دارچین دستش دادم. بعد اورکتش را انداخت روی دوشش و پارو را برداشت و رفت. گفت: زهرا خانم! می روم ببینم اگر راه بسته شده، راه را باز کنم.
وقتی برگشت نزدیکی های غروب بود. دستکش ها، کلاه و لباسش برفی و گلآلود بود. می گفت: با چند تا از مردهای محله جاده و کوچه باغها را باز کردیم تا عبور و مرور مردم راحتتر شود. این برفی که من میبینم حالا حالاها قصد آب شدن ندارد.
یک بسیجی ساده
بعضی مواقع از همسران دوستان سپاهی حسین میشنیدم که حسین در جبهه چند مسئولیت مهم دارد. برخی مواقع از فرصت استفاده میکردم و میپرسیدم: حسین آقا! شما در جبهه چه کارهای؟ چرا دیر به دیر نامه میدهی؟ با خونسردی میگفت: میخواهی چه کاره باشم. یک بسیجی سادهام. در جبهه چون کارم زیاد است فرصت نمیکنم زود به زود نامه بدهم. بعدها فهمیدم جانشین لشکر بوده.#
- يكشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۳۶ ق.ظ