میز اول

تحلیل سیاسی

میز اول

تحلیل سیاسی

دولت دوم؛ الگوی دولت جوان حزب اللهی (15)

يكشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۲۱ ق.ظ

دولت دوم؛
الگوی دولت جوان حزب اللهی (15)

 

 

 

 

 شما فکر کن من رجایی هستم

یک بار که در نخست وزیری به دیدار شهید رجایی رفته بودم، در دفتر ایشان مردی بود که خیلی سر و صدا و اعتراض می‌کرد و مرتب می گفت من می‌خواهم آقای رجایی را ببینم، ولی دفتر مانع می شدند. در این فاصله شهید رجایی از اتاقش بیرون آمد و او را در آغوش گرفت و بوسید و به دفتر گفت که چه کارش دارید؟ بعد به او گفت با رجایی چه کار دارید؟ وقتی آن مرد گفت من با رجایی کار دارم و می خواهم او را ببینم، شهید رجایی به او گفت شما فکر کن من رجایی هستم، کارت را بگو. ایشان واقعاً آن قدر ساده و متواضع و افتاده رفتار می کرد که آن مرد متوجه نشد او رجایی است.

ↆ برای ادامه متن کلیک کنید.

 هر روز نیم ساعت قرآن میخواند

در مدتی که افتخار همکاری نزدیک با شهید رجائی را داشتم، شاهد بودم کارشان را صبح زود آغاز می‌کردند و همیشه روال شان این بود که هر روز ساعت ۶ صبح اول نیم ساعت قرآن می خواندند و ساعت ۶:۳۰ برنامه‌هایشان را دنبال می‌کردند. گاهی که تا ساعت ۲ نیمه شب در نخست وزیری کار می‌کردند و ناچار می شدند به منزل نروند همان جا می‌خوابیدند و روز بعد دوباره ساعت ۶ صبح کارشان را با قرائت قرآن شروع می‌کردند.

 

 درس اخلاق در کنار کار اجرایی

شهید رجایی معتقد بود جلسات هیئت دولت را با قرآن شروع کند. گاهی خودش چند آیه می خواند و گاهی هم یکی از وزراء . مدتی هم شهید باهنر بحث‌های مختصر اخلاقی در جلسه مطرح کردند. مدتی نیز یکی از دوستان را که از قم به تهران می‌آمد و در رابطه با مسائل اقتصادی برای شهید رجایی صحبت‌هایی را مطرح می کرد به جلسه هیئت دولت می‌آورد که درس اخلاق بگوید. استدلال ایشان این بود که چون در کار اجرایی غرق می شویم خوب است در کنار کار اجرایی درس اخلاقی هم داشته باشیم.

 

 سادگی وسایل دفتر نخست وزیری، حتی از ادارات

یک بار که برای جلسه ای به نخست وزیری رفتیم، چون سر و کار زیادی با ادارات دولتی داشتیم از دیدن وضع صندلی ها و وسایل داخل اتاق‌ها که به لحاظ سادگی حتی در حد ادارات هم نبود خیلی تعجب کردم. وقتی وارد اتاق شهیدرجایی شدم دیدم برخلاف اکثر ادارات که با فنجان های چینی برای مراجعه کنندگان چای می آوردند، دفتر ایشان از استکان نعلبکی های معمولی استفاده می کند. آدم وقتی این سادگی را می دید احساس نمی‌کرد در نخست وزیری است.

 

 نهار نخست وزیر...

موقع غذا خوردن شهید رجایی که به او نگاه می کردم، می دیدم ایشان از همان غذای ساده نخست وزیری که معمولاً عدس پلو با ماست بود، مقدار کمی می‌خورد. اصولاً ایشان علاوه بر این که غذای ساده می خوردند، خیلی هم به مقدار کم می خوردند تا جایی که اگر کسی مدت غذا خوردن ایشان را می دید، فکر می‌کرد وقت زیادی برای غذا خوردن ندارند.

 

 دفترچه کوپن نخست وزیر...

یک روز از شهید رجایی پرسیدم شما با این گرفتاری و اشتغال زیادی که دارید اجناس مورد احتیاج منزلتان را چطور تأمین می کنید؟ گفتند: من هم مثل همه مردم دفترچه بسیج اقتصادی دارم، ولی چون خیلی گرفتارم خدا پدر و مادر کمیته را بیامرزد که کوپن های ما را می‌برند و سهمیه ما را می‌گیرند. سوال ما از ایشان بدین جهت بود که فکر می‌کردیم در شرایطی که ارزاق ضروری مردم کوپنی است لابد ایشان به گونه دیگری زندگی می‌کنند ولی دیدیم که نخست وزیر هم مثل همه مردم دفترچه کوپن بسیج اقتصادی دارد.

 

 مقام برایش مطرح نبود

ما با اینکه در نخست وزیری مسئولیت خاصی نداشتیم و در روابط عمومی نخست‌وزیری در خدمت شهید رجایی بودیم، اما به قدری با ما خودمانی و با تواضع رفتار می کردند که یک بار که چند نفری با ایشان در مورد عدم صلاحیت یکی از وزرا صحبت می‌کردیم با کمال حوصله انتقادهای ما را گوش کرده و برای صلاحیت آن فرد استدلال‌هایی نمود. وقتی مجدداً استدلال‌های ایشان را رد کردیم، مجدداً استدلال‌های خود را مطرح کرد و این طور نبود که مثلاً ولو با نگاهش به ما بفهماند درسطح او نیست که این مسائل را با ما گفتگو کند.

 

 حساسیت نسبت به مناطق محروم

شهید رجایی خیلی نسبت به حل مشکلات مردم از جمله مناطق محروم از خودشان حساسیت نشان می دادند. یک بار که از بوشهر برگشته بودم به ایشان گفتم شما این همه از رسیدگی به مناطق محروم حرف می‌زنید و مصاحبه می‌کنید، آن وقت مردم بندر بوشهر آب خوردن ندارند. روش ایشان در این گونه مواقع گوش کردن بود و بعد بدون این که نشان بدهد، پیگیری می‌کرد که آن مشکل برطرف شود، چون به ما اطمینان کافی داشت. سال بعد که به مناسبتی به بوشهر رفتم، دیدم با پیگیری مجدّانه ای که ایشان کرده است، این مشکل با انتقال آب از دهنو به بوشهر برطرف شده است.

 

 خانه ما همان خانه است

امام به شهید رجایی گفته بودند شما باید مواظب جان خودتان باشید و تا می توانید در نخست وزیری و ریاست جمهوری باشید و جلسات را داخل تشکیل بدهید که آسیب به شما نرسد. شهید رجایی که می‌خواست به حرف امام به عنوان یک واجب شرعی عمل کند به من می گفت: من به زن و بچه ام گفته ام برای این که ارتباط من و شما قطع نشود شما به من سر بزنید ولی کارهای تان مثل لباس شستن را در خانه انجام دهید که وقتی اینجا می‌آیید فقط من را ببینید و کار دیگری نداشته باشید. ایشان هم می خواست حرف امام به زمین نماند و هم نمی خواست که خانواده اش را بیاورد در کاخ نخست وزیری زندگی کنند. لذا به آن ها می گفت : گاهی که امکان هست من به خانه می آیم و شما هم به این جا بیاید، ولی خانه ما همان خانه است.

 

 به خاطر خدا چشمتان را باز کنید و ببندید

یک بار که با جمعی از دوستان خدمت شهید رجایی بودیم، ایشان توصیه خاصی در مورد اهمیت نماز شب به ما کردند و گفتند: سعی کنید شب ها بیدار بشوید و نماز شب بخوانید. بعد گفتند: اگر بعضی وقت ها حالش را نداشتید و خسته بودید سعی کنید رکعت های کمتری بخوانید. ولی تلاش کنید خستگی شما موجب ترک آن حتی در کمی رکعات نشود و افزودند باز هم اگر دیدید حالش را ندارید، نشسته بخوانید و اگر باز خسته بودید، سعی کنید با وضو باشید و به صورت خوابیده و درازکش چند ذکر ساده بگویید و بخوابید و باز اگر حالش را نداشتید، اراده کنید به خاطر رضای خدا بلند بشوید و فقط چشمتان را به خاطر خدا باز کنید و ببندید. ایشان تا این حد به خواندن مستمر نماز شب تاکید داشتند.

 

 اگر جواب شهدا را دادید جواب خدا را هم می توانید بدهید

یک بار که در حضور شهید رجایی بحث روز قیامت و حساب و کتاب الهی مطرح بود ایشان گفت: شما در مرحله اول به فکر حساب و کتاب خدا نباشید، یک مرحله پایین‌تر فکر کنید ببینید اگر خداوند همه شهدا را در روز قیامت به صف کند و شما از مقابل آن ها رد بشوید و آن ها به شما بگویند با این انقلاب که ما به دست شما داده ایم چه کردید؟ شما چه جوابی دارید به آن ها بدهید؟ اگر جواب شهدا را دادید جواب خدا را هم می توانید بدهید.#

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۲۱ ق.ظ
  • میز اول