میز اول

تحلیل سیاسی

میز اول

تحلیل سیاسی

بازگشت به معنویت و عدالت؛ منشور حکومت علوی

چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۱:۵۹ ق.ظ

مناسبت ها

بازگشت به معنویت و عدالت؛
منشور حکومت علوی

 

(به مناسبت سالروز شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام)

 

 

8 دقیقه (زمان تخمینی مطالعه این متن)

 

       کلیدواژه: علوی؛ امیرالمؤمنین؛ اندیشه اسلامی؛ ثروت؛ جغرافیای اسلام؛ شِمشهای طلا؛ فتوحات اسلامی

 برای ادامه متن کلیک کنید.

علت توقف موقت فتوحات عظیم اسلامی در زمان حکومت امیرالمؤمنین(ع)

در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام، فتوحات عظیم اسلامی که بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله، شروع شده بود، به طور عمده متوقف ماند و حضرت سرگرم درون‌سازی جامعه اسلامی و ایجاد یک بنا و بنیاد مستحکمی در داخل اجتماعات اسلامی شدند.

مسلمانان بیست و پنج سال فتوحات کردند و قلمرو حکومت اسلامی و جامعه اسلامی را، هرچه توانستند گسترده‌تر کردند. وسعت این فتوحات به قدری بود که در آغاز حکومت امیرالمومنین علیه السلام جهان اسلام از شمال به ارمنستان و مرزهای امپراتوری روم، از جنوب به یمن و اقیانوس هند، از شرق به بلخ و سیستان و از غرب به مصر و طرابلُس ختم می‌شد.

آن عرب مسلمانی که تا دیروز در مدینه فقط یک مؤمن مجاهد بود، یک مبارز بود، شمشیرش آماده بود که تا فریاد بسیج را بشنود در راه خدا و در طلب شهادت برود، وقتی که سرزمین‌های اسلامی فتح می‌شد، همین عرب مجاهد مسلمان را حاکم فلان شهر می‌گذاشتند. تا دیروز تمام زندگی‌اش خلاصه می‌شد در یک زندگی ساده‌ای برای جنگیدن، برای مبارزه کردن، برای گستردن دعوت اسلام و پیام اسلام، اما امروز که به قدرت و حکومت رسیده بود، آنچه از این فتوحات، از فتح سرزمین‌های وسیع امپراتوری روم و کاخ‌های مزیّن پادشاهان ایران، به دست می‌آمد: زر و زیور، پول و قدرت؛ یک انگیزه قوی و شدیدی در او به وجود می‌آمد، و آن انگیزه قدرت‌خواهی، حفظ قدرت، حفظ امکانات مادی، هرچه گسترده‌تر کردن و محکم کردن این قدرتی بود که امروز ما به آن می‌گوییم میز ریاست، پست حکومت و امثال ذلک.

از طرفی پول در دست مردم زیاد شد، جواهراتی را آوردند و تبدیل به پول شد، و در اختیار فاتحان و مجاهدان قرار دادند، مردمی که با زندگی پارسایی اسلام خو گرفته بودند، مناظری را دیدند که به هر حال انگیزه‌ها و هوس‌های بشری در آنها بیدار شد. همان کسانی که یک روز در شعب ابی‌طالب گرسنگی کشیده بودند، زیر آفتاب، تشنگی کشیده بودند، نصفه شب از گریه کودکانِ گرسنه‌شان خواب به چشمشان نیامده بود، همان کسانی که در جنگ‌های زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله شمشیر زده بودند، از دشمن نهراسیده بودند، به غنیمت کمترین نگاهی نکرده بودند، همین آدم‌ها افتاده بودند توی مال و ثروت.

وقتی که مال دنیا، آسایش دنیا، فرش دنیا، زیور دنیا، جواهر دنیا، طلای دنیا، غذای لذیذ دنیا به کام انسان مزه کرد و آدم، خودش را اسیر این چیزها کرد، انسان و جامعه در یک سراشیبی لغزنده قرار خواهد گرفت. جامعه وقتی اسیر هواها و هوس‌ها شد، خصلت انقلابی و پارسایی انقلابی خودش را از دست داد و رفت دنبال شکم و لفت و لیس و خوردن و نوشیدن و استفاده کردن، آن وقت تبعیض هم پیش می‌آید، تنافس(میل و تلاش به انجام کاری به منظور سبقت گرفتن از همدیگر) هم پیش می‌آید، دعوای سر لذت‌ها هم پیش می‌آید، باندبازی هم پیش می‌آید. یک عده می‌شوند قدرتمندان، با نفوذها ، موجه‌ها، از خطاهای همدیگر اغماض کن‌ها، گناه‌های همدیگر را ندیده‌بگیرها، یک عده هم می‌شوند مقابل این‌ها، خب، بر می‌گردد به همان وضع جاهلیت. اسلام هرگز نمی‌خواهد یک وضعیت بد را به یک وضعیت بد دیگر تبدیل کند.

 

دورنمای وضعیت اجتماعی جهان اسلام در ابتدای حکومت امیرالمؤمنین(ع)

آن وقتی که امیرالمؤمنین علیه السلام به حکومت میرسند، وضعیت جامعه اسلامی از این قرار است که همان مبارزان و مجاهدان و فداکاران، و همان کسانی که ثروتشان در یک شمشیر و سپر و یک لباس ساده روستایی خلاصه میشد، وقتی که میمُردند، شِمشهای طلایی از آنها به ارث مانده بود که فرصت اینکه ببرند پیش زرگری و مثلاً آب کنند را نداشتند. تبر آوردند، طلاهای اینها را با تبر تکه تکه کردند. تا بین وارثانشان قسمت شود. و این به این معنا بود که ثروت عمومی زیاد شده بود در جامعه، اما گرسنه هم فراوان بود. محروم و فقیر هم زیاد بود تا آنجا که حضرت یکی از دلائل اصلی پذیرش حکومت را همین مسئله بیان کردند و علاوه بر «حُضُورُ الحاضِرِ، و قِیامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ» فرمودند: «خداوند از دانایان پیمان گرفته است که بر سیرى ستمگر و گرسنگى ستمدیده رضایت ندهند»(أخَذَ اللّهُ عَلَى العُلَماءِ أن لا یُقارُّوا على کِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ(نهج البلاغة، خطبه3))- «لایُقارّوا» از ماده «قرار» به معناى «سکون و آرامش» است. «کِظَّة» به معناى حالت ناراحت کنندهاى است که از پرخورى حاصل مىشود و «سَغَب» در اصل به معناى «گرسنگى» است و لذا به سال هاى قحطى «ذو مَسغبه» گفته مى شود و در قرآن مى خوانیم: «أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ»(بلد: 14)-.

این سخن حضرت هشدارى است به همه اندیشمندان و علماى امّتها که وقتى امکانات تشکیل حکومت و اجراى عدل و قسط الهى فراهم گردد، سکوتشان مسئولیّت آفرین است، باید قیام کنند و براى بسط عدالت و اجراى فرمان خدا مبارزه با ظالمان را شروع نمایند. آنها که مىپندارند، تنها با انجام فرایضى همچون نماز و روزه و حج و پاره اى از مستحبّات، وظیفه خود را انجام داده اند، سخت در اشتباهاند. اجراى عدالت و حمایت از مظلوم و مبارزه با ظلم ظالم نیز در متن وظایف اسلامى آنان قرار دارد.

با اینکه دو جریان مترفین «ناکثین» و «قاسطین» و جریان جاهلان «مارقین»، جنگ‌ها و هزینه‌های سنگینی برای حکومت حضرت به وجود آورده بودند اما با این حال حضرت از این عهد الهی غفلت نداشتند و تصریح می‌فرمایند در زمان حکومت من در کوفه رفاه نسبی در بین ساکنان این شهر برقرار شد و همه از حداقل نیازها برخوردار بودند: «ما أصْبَحَ بِاْلکُوفَةِ أحَدٌ الاّ ناعِماً، إنَّ أدْناهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأکُلُ مِنَ البُرِّ وَ یَجْلِسُ فی الظِّلِّ وَ یَشْرَبَ مِنْ ماءِ الفُراتِ(بحارالانوار، ج40، ص327)- همه مردم کوفه از رفاه برخوردار گردیدند؛ چون فقیرترین افراد جامعه، نان گندم می‌خورد و سرپناه مناسب دارد و از آب سالم فرات می‌نوشد-.

 

رویکرد اصلی امیرالمؤمنین(ع) در اصلاح جامعه

این وضعیت جامعه اسلامی در آن عصر، جزء ضعفهای بزرگ بود و امیرالمومنین علیه السلام در یک چنین شرایطی قرار داشت. آن کسانی که از لحاظ ثروت، انباشته شده بودند، به اسلام بیاعتقاد نشده بودند، از دین خارج نشده بودند، اینها دست خوش توطئه نفس وسوسهگر خودشان بودند، و امیرالمؤمنین علیه السلام باید این توطئه را برایشان برملا میکرد، باید حقیقت را به آنها میفهماند و میفهماند که انسان مسلمان، شریفتر و والاتر از آن است که اسیر این زخارف و زیورها بشود. باید به آنها میفهماند که این ثروت از آنِ همه است و نباید یکجا متمرکز بشود و به یک عده، مخصوص بشود. شرح دنیای دنیّهای، که در نهجالبلاغه هست، به این منظور است، در حقیقت حضرت میخواهند جامعهای را که از همه جانبه بودن افتاده بود، تعدیل کنند. اگر فتوحاتی انجام داده و اگر قلمرو جغرافیایی اسلام را توسعه داده، به موازات این توسعه قلمرو نفوذ و سیاست و حکومت، اندیشه اسلامی را توسعه نداده، لااقل در میان آن افرادی که اسلام را پذیرفتند، عمق نداده است. و امیرالمؤمنین علیه السلام میخواهد این عمق را به آنها ببخشد. این یکی از موضوعاتی است که در نهج البلاغه به شکل بارزی بیان شده و ما امروز به این احتیاج داریم.(اقتباس از کتاب حقله سوم انسان 250 ساله، ص170- 174)#

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • چهارشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۱:۵۹ ق.ظ
  • میز اول